mardi 26 janvier 2016

چند شعر!ـ



درهمه جا!
فرقی ندارد کجا\ قلبی که برای آزادی بتپد\ صدایش شنیده خواهد شد\ درهمه جا\ زیباتراز احساس\ درخشان تر ازخِرد\ خورشیدی نخواهد تابید\ کسی که اشتیاق را درجان خود نشناسد\ نخواهد توانست پایدار بماند\ تنها احساس می تواند انسان ها را به هم وصل کند\که دست سرنوشت جدایشان کرده است\احساس است که با ابرها از مرزها می گذرد\ تا پایان جهان!
 24یونی 2014 ملیحه رهبری


  .

آدم هـــا

مثل ریگها\ مثل سنگ فرش های کف خیابان خسته ام\خسته از باد و باران و گام های سنگینی که زمین وآسمان را برسرم می کوبند\ خسته ازشنیدن ودیدنِ خون و مرگ وجنون وفریاد\ خسته ازدست های بسته\ درانتظارم\ درانتظار شب، تاریکی\ وآوازِ دل انگیزِ سکوت\ تا دَمی بیاسایم.\ دَمی با نسیم\ دَمی در دامن شب\ خستگی هایم\ فریادهای خاکی ام\ را بگریم.
تابستانِ 2013 برابر با تابستان  1392
ملیحه رهبری
افعی وگندم
بشارت ها، وعده های آسمانی\\چون کهکشان های سرگردانند\\که در آن ها ستاره ای سوسو نمی زند\جانشینان خدا بر روی زمین\ فریبکارانه در پی قدرتند\ در این دنیای پٌر زهر\ چه حاصل ازافعی بیشتر؟\ گندم ها بردستانی بوسه می زنند\ که خاکِ سخت را زیر و رو می کنند تا برویانند و شکوفا کنند.
نوامبر 2008
ملیحه رهبری

آدم ها
آدم ها مثل گل ها پژمٌرده می شوند\ مثل چینی شکسته می شوند\ مثل برف آب می شوند\ مثل چشمه خشک\ مثل برگ های پاییزی از درخت زندگی جدا می شوند و می ریزند\ آدم ها مثل روزها هستند، به سوی شب می شتابند. □ □ □ آدم ها می افتند\ برمی خیزند و بهاری دوباره دارند\ مثل چشمه ها می جوشند\ مثل جوانه ها به سوی زندگی باز می گردند. □□□\ آدم ها درگذر مرگ به سوی زندگی سخت چو فولاد آبدیده می شوند.
دسامبر 2013
ملیحه رهبری
گٌل هستی
به دست باد گل ها\ به دست انسان\ گل هایِ هستی پَرپَر می شوند!\ فرقی نمی کند معصوم مثل گل یا گنه کار\ به دست باد یا انسان \ گل های هستی پَرپَر می شوند.
2 مآه مای 2012

samedi 15 août 2015

مانع!ـ

مانع!ـ

دری هست ساده به سوی خدا
و راهی کوتاه
در قلب تو!
□□□
کوهی هست عظیم
در این میان
به نام "دیگران"!
وخدای تو
 گٌم شده ای سخت ناپیدا
در میان سلسله کوه ها!
26 یونی 2013
ملیحه رهبری.

mercredi 24 décembre 2014

آدم از جانور می ترسد؟ـ



آدم ازجانور می ترسد!!

من می ترسم\ تو می ترسی\ ما می ترسیم\ ما هفتاد میلیون نفر بیشتریم\
ما\ ازسپاه گاوان\ از بسیح بزها \ ازقضات افعی\ از کمینِ گرگ ها\ از گرازهای شکنجه گر\از ستاد خران\ ما از پروازِ لاشخورها بر فرازِ سر مان می ترسیم.
ما "آدم ها" ازجانوران می ترسیم\ ترس مثل سایه\ همه جا با ماست! روز و شب \ برخی سی سال و برخی دیگر 50 سال ترسیده ایم\ دور تا دورمان گرگ و دربالای هر طاق ماری است\ آدمی بالاتراز جانوران آفریده شد!\ چه کسی ما را خلق کرده که چنین می ترسیم؟\ چه کسی ما را می پرورد تا همچنان بترسیم!\ هیچکس نمی گوید:«"شیر" از بز وگرگ و گراز نمی ترسد و آدمی ازهیچ جانوری حتی از شیر!» پدر درگوش فرزند نمی گوید:« تو را شیربچه ای خواهم پرورد تا جانوران از تو بترسند!» دانایی وعقل مان قد داد تا درسِ ترس! آنها دسته دسته و گله گله با هم هستند\ ما مثل ستاره ها\ تک تک\ سوسو زنان\ پراکنده در دل شب تارگشته ایم\
خود را مشغول\ دل خود را خوش به «همه چیز» می کنیم\ تا فراموش کنیم\ آدم ازجانور نمی ترسد!\ آدم بر جانور برتری دارد\ آنها که نترسیدند\ پنجۂ شیر به ریش بز و به صورت گرگ کشیدند\ من یک آدمم\ تو یک آدمی\ ما آدمیم\ بیشتر از هفتاد میلیون نفر آدمیم!\ بالاتر خواهیم بود ازاتحاد جانوران\ وقتیکه نه من\ و نه تو\ و نه ما\ بلکه یک ملتِ بی ترس \ در برابر «جانوران» باشیم!
ملیحه رهبری
14 نوامبر 2014 برابر با 23 آبان 1393

dimanche 15 septembre 2013

حیرت و خاموشی!!ـ


شعراز : ملیحه رهبری
حیرت و خاموشی! ـ!


به قتل عام بیگناهان
با دست های بسته
 به تیرهای خلاص به مجروحان واسیران
به حوض های خون به زیر پیکرشهیدان
 نگاه می کنم.
حیرت است وخاموشی
زبانی لال، کلامی قاصر

سرم را از فراز جنازه ها بالا می گیرم تا
انتهای جاده ظلم
با سرنگونی این رژیم
را گم نکنم.
□  □  □
با حیرت،
به گل های سرخِ پرپر شده،
با حسرت به سروهای شکسته،
با اشک، به دست های بسته
به پیشانی های سوراخ شده می نگرم
صدایشان را،
فریادشان را می شنوم؛
"مرگ برخامنه ای، مرگ بر دیکتاتور، زنده باد آزادی!"
اما عرب کجا زبان عجم فهم تواند کرد!؟
□  □
باز هم صدای ولی فقیه و
صدای "دولت اعتدال ش" را
در طنینِ خمپاره های سوزان و
موشک های بی امان می شنوم.
دست های از پشت بسته
تیرهای خلاص به مجروحان و اسیران،
زنان، مردان، می میرند و می سوزند و خاکستر می شوند.
□ □ □

بازحیرت است و خاموشی!
باز رنجِ اسیران
 و باز مقاومتِ
زنان و مردانی که هزار بار بر مرگ خندیده اند،
و باز هم اینان،
در ترکِ خورد و خواب خویش،
در سوسویِ شمع نیمه جان خود
چراغ امید افراشته اند. 

چیست این حکومت و این خفاش مرگ که سایه بالهایش
سی سال است صورت خورشید را
پوشانده است.

قلب ها و نگاه های هراسان
لب های بی لبخند، 
صورت های پٌر رنج خود سخن می گویند
تن های مجروح، روح های خسته و شورشی، فریادهای حق طلبانه، 
 همه سخن می گویند.
 □
 با اینهمه اما
از درون نیستی
صدای هستی و
از درون این بیابان شقاوت
صدای پای "عدالت" را می شنوم.
صدای "قدم هایش" را می شنوم،
صدای حرکت، جنبش، جوشش و خروشش را،
چون بهمنی سرنگونساز و در راه را 
می شنوم.
 □
هر زمستانی را بهاری است
هر دیکتاتوری را پایانی
 و هر مرگ را رستاخیزی است!
 □
خون وآتش و گلوله و مرگ،
زلزله های هراس انگیز
می گذرند.
آنچه در راه است
آنچه خواهد آمد،
آنچه پیروز خواهد شد
آزادی است!
 □
آنچه خواهد ماند
ایران،
میهن چندهزار ساله ماست
درود ابدی بر سروهای سر فراز آزادش باد
از دیروز تا به امروز
که نامش و  بقایش را با فنای خود
جاودانگی بخشیدند!
درود!

15.9.2013ماه سپتامبر

به مناسبت و با تسلیت و تأسف  وتأثر از کشتار وحشیانه وغیرانسانی و ضدبشری 52 مجاهد آزاده در شهر اشرف به دست دو دیکتاتوری جمهوری اسلامی و همدست آن دولت مالکی درعراق در قرن بیست و یکم و هزار و چهارصد سال پس از اسلام و دریغا که تمام این جنایات به نام اسلام و به خاطر حکومت اسلامی است.ـ